رابطه ی زبان وفردیت
جاوید فرهاد جاوید فرهاد

زبان، رابطه ی ژرف با فردیت انسان (یا آن چه من فردی دانسته می شود) دارد، وبه تعبیر روشن، بازگوکننده ی وضعیت فردی اوست.

 

وضعیت فردی چیست؟:

وضعیت فردی، دربرگیرنده ی  حالت های مختلف انسان به لحاظ روانی است. این حالت های روانی، مشمول فرایند چند گانه مانند: خوشی، اندوه، بیماری های روانی، حسرت، تضاد، عقده، وسواس جنسی، خود برتربینی، کمتربینی وسایر موارد مثبت ومنفی در زنده گی است که به گونه یی، وضعیت فردی را از لحاظ روانی شکل می دهد.

 

رابطه ی زبان وفردیت:

همان گونه که در نخست اشاره شد، زبان مهم ترین رویکرد ارتباطی در بازگویی وضعیت فردی انسان (فردیت) است؛ یعنی ازچشم انداز رابطه یی، زبان چه درهنگام  نوشتار وچه هم در هنگام گفتار، به گونه یی بازتاب دهنده ی وضعیت فردی یا فردیت است؛ زیرا از طریق روش های مطالعه ی زبان است  که مابه درک روان شناسانه ی وضعیت فردی گوینده (در هنگام گفتار) ونویسنده (در فرایند نوشتار) نایل می آییم، وبا این روش می توانیم وضعیت روانی انسان را در متن فردیت وی، مورد واکاوی وپژوهش قرار بدهیم.

 

بدون تردید، هنگامی که "بوف کور " صادق هدایت را می خوانیم، افزون براین که نوع نگاه "هدایت" را در باره ی "هیچی وپوچی" درک می کنیم، به شناخت وضعیت فردی نویسنده از لحاظ روانی- که چیزی درون اورا می خورد و وی از آن به نام "خوره" یاد می کند- نیز می رسیم.

 

به باور من صادق هدایت "در بوف کور" به درد های فلسفی مبتلا است که به تعبیر خودش :"مانند خوره وجودش را می خورند". روایت بوف کور، در واقع روایت وضعیت مالیخولیای نویسنده یی است که از خلاء میان خود وزنده گی درد می کشد، از هر چیز وحتا سایه ی خودش - نیز- می ترسد.

 

روایت این همه ترس، درد ورسیدن به پوچی محض، اورا به یک مالیخولیا بدل می سازد، و این درست نقطه ی شناخت ودرک نسبی ما به مدد زبان از وضعیت فردی وروانی نویسنده است.

 

برای رسیدن به درک درست از "رابطه ی زبان با وضعیت فردی انسان، " قطعه یی از "شاملو" را با هم می خوانیم ،وسپس برای بازیابی بهتر این رابطه، بحث وضعیت فردی را در فرایند زبان پی می گیریم:

 

"در نیست

          راه نیست

شب نیست

              ماه نیست

نه روز و

          نه آفتاب ،

ما

 بیرون زمان

                 ایستاده ایم

بادشنه ی تلخی

در گرده های مان.

 

 

   هیچ کس

             باهیچ کس

                          سخن نمی گوید

که خاموشی

            به هزارزبان

                         در سخن است.

 

درمرده گان خویش

                      نظر می بندیم

                                  با طرح خنده یی،

ونوبت خود را نتظار می کشیم

بی هیچ

خنده یی" (1)

 

"نه روز ونه شب" و"بیرون ایستادن در زمان بادشنه ی تلخی در گرده "، تصویری از یک وضعیت بی سویی  و بی زمانی است. باآن که "هیچ کس باهیچ کس سخن نمی گوید" ؛ یعنی سکوت - که نمادی از رکود وبی حسی است حاکم است- ؛ اما "خاموشی به هزار زبان در سخن است".

 

 شاملو با این تعبیر می خواهد حالتی از تنهایی انسان"راکه در زمان جامانده وزمان نیز دراواز حرکت بازمانده، بیان کند که بدون تردید، با توجه به رابطه ی فردیت آفرینشی اش، به گونه یی به بیان وضعیت فردی خود به وسلیه ی زبان پرداخته ودر مصراع های بعدی، این فردیت رابیشترشرح کرده است:

"نظرافگندن با طرح خنده یی در مرده گان" و"نوبت خود را انتظار کشیدن بدون هیچ خنده یی،"بیان سرراست

حالت یأس شاعراست که بی هیچ شادیی ، مرگ خود را انتظار می کشد.

 

در این شعر، افزون براین که شاملو، وضعیت زمانه ی خودرا ترسیم می کند، از سویی به بازگویی "من فردی "خود که "یأس ودل زده گی" از زمان است نیز می پردازد، واین به گونه ی دقیق، بیان همان حالت فردی یا فردیت روانی است که به وسیله ی زبان، در فرایند رابطه ی زبان با وضعیت فردی، شکل می گیرد.

 

برای بازیابی بیشتر رابطه ی زبان با فردیت، بریده یی از یک نثر داستانی را به گونه ی نمونه می آورم که نویسنده هراسش را ازمرگ بیان می کند وبه نحوی به بازگویی وضعیت روانی خود( رویارویی با پدیده ی مرگ )می پردازد:

"چه هول وهراسی دارد مرگ، چه وحشتی دارد تشنگی در عطش روزهای تابستان وروی تخت سپید بیمارستان یا افتاده بربستر در چهار دیواری خانه.

ایستاده باشی ومرگ ترا احاطه کند یا به سویش بروی ودر صورتش چنگ بیاندازی؟ چه هراس دارد مرگ ، ازآنان که خشماگین به سویش می روند ،وچه تماشایی دارد پنجه افکندن با مرگ."(2)

 

هراس از مرگ ورویا رویی با آن، چیزیست که به بازتاب وضعیت روانی نویسنده می پردازد. افزون براین که این روایت ،دریک رویداد داستانی بازگو می شود، از جانب دیگر، زبان آن، به بازگویی وضعیت فردی- که همانابیان حالت روانی نویسنده در مواجهه با مرگ است- نیز می پردازد.

 

 نمونه های فراوان دیگری را نیز در زبان گفتارونوشتارهراز گاهی می توان یافت که زبان آن در پیوند با فردیت انسان، ما را به شناخت وضعیت فردی آدم ها رهنمون می شود.

 

با توجه به گفته هایی که در این بحث آمد، این مسأله دستیاب می شود که زبان به حیث مهم ترین ابزار برای شناخت فردیت انسان- که دربرگیرنده ی وضعیت روانی وی نیز است- ما را کمک می کند تا به کنه حالت های روانی آدم ها پی ببریم ، وازاین طریق، به شناخت نسبی وضعیت فردی انسان نایل آییم.

 

 

 

 

پانوشت:

1- احمد شاملو، شگفتن درمه، شبانه، کلیات آثار، دفتریکم انتشارات نگاه، تهران 1383 ، چاپ پنجم ، ص 11 7 تا 712 .

2- امید مسعودی ، شیوان ، مجموعه داستان ، انتشارات کیهان ، چاپ اول، تهران ، پاییز 1368 تا ص63 .


September 3rd, 2010


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان